سخن ناشر

جورج [آلفرد لئون‌] سارتُن  George Alfred Léon Sarton (متولد 1884 در بلژيك‌، درگذشته‌ٴ 1956 در كمبريج ـ ماساچوست‌) نه تنها در تاريخ علم مقامي شامخ دارد، بلكه با تكيه‌ به معارف و رهنمودهاي دانشمندان‌، مورخان‌، جامعه‌شناسان‌، فيلسوفان و مورخان فلسفه‌، با روش‌شناسي يگانه و ويژه‌ٴ خود، اساس علمي مستقل و بي‌سابقه را ريخته است كه تاريخ علم نام‌ دارد و عمدتاً متشكل از تاريخ رياضيات‌، فناوري‌، شيمي‌، فيزيك‌، پزشكي‌، زيست‌شناسي و اخترشناسي است‌.
بزرگ‌ترين حاصل‌ِ كوشش پيگير و پيوسته‌ٴ اين بزرگمرد، كه خود در رشته‌هاي علمي ـ چون‌ رياضيات‌، شيمي و بلورشناسي ـ صاحبنظر عاليمقامي بود و به چهارده زبان تسلّط داشته‌، نگارش مقدمه بر تاريخ علم است كه بيش از نيم قرن از عمر هفتاد و دوساله‌اش را صرف تحقيق و تأليف آن كرده است‌.
در شأن و ارزش اين اثر بزرگ‌، كه موضوع آن تاريخ پيشرفت و گسترش علوم به عنوان‌ اساسي‌ترين جنبه‌ٴ تمدن بشري است‌، بايد گفت نويسنده‌ٴ عالي‌قدرِ آن‌، با احاطه‌ٴ كامل به ميراث‌ ملل قديم و معاصر (اعم از ملل هند، چين‌، مصر، يونان‌، ايران و عرب‌) توانسته است همه‌ٴ دستاوردهاي علمي و محصول فكر بشر را، به صورت حيرت‌انگيزي‌، كه معمولاً از توان معمول‌ بشري فراتر است‌، گردآوري كند، و مترجم محترم نيز به نكات ارزنده‌ٴ اين اثر بزرگ اشاره كرده‌ است‌.
ترجمه‌ٴ اين مجموعه‌، به همت والاي مترجم دانشمندي انجام گرفته است كه در حوزه‌ٴ ترويج‌ علم صاحب تحقيقات و تأليفات ارزنده است‌؛ و بر سر اين كار دشوار در حدود بيست سال از عمر گرانمايه‌ٴ خويش را مصروف داشته است‌.
ويرايش تخصصي اين اثر بزرگ‌، به وسيله‌ٴ ويراستاري فاضل و زبده‌، با وسواس خاصّي‌ انجام شده است‌. بررسي تطبيق اصطلاحات و مترادفات علمي و ضبط صحيح هر واژه‌، با معناي دقيق و كاربردي آن‌، همراه با ذوق سليم و رعايت ظرايف و دقايق علمي از سوي مترجم‌ و ويراستار آن‌، انجام گرفته است‌. در اين اثر، يك جلد نمايه‌ٴ موضوعي دقيق و اَعلام چندگانه در 528 صفحه (در مجلد ششم‌) به وسيله‌ٴ سركار خانم ((نسترن حكمي‌)) كه ساليان درازي است زير نظر مترجم محترم به واژه‌گزيني و فرهنگ‌نويسي و تهيه‌ٴ فرهنگ‌نامه‌هاي موضوعي و فني‌ مشغول هستند، تهيه شده است و طبعاً راهنماي ارزنده‌اي براي مخاطبان پژوهشگر و استادان‌ محقق در حوزه‌ٴ تاريخ علم خواهد بود.
ناشر خوشبخت است كه با شناختن ارج و اعتبار اين اثر سترگ و قبول عام‌ّ و تامّي كه در مراكز و محافل علمي و نزد دانشمندان رشته‌هاي گوناگون و مورخان علم در سراسر جهان دارد، در برنامه‌ريزي ترجمه و ويرايش و تهيه‌ٴ نمايه و تصحيح و آماده‌سازي و توليد آن‌، آنچه در توان‌ داشته از شكيبايي‌، پيگيري‌، خستگي‌ناپذيري و صرف وقت و هزينه‌هاي مورد نياز در هر زمينه‌، دريغ نكرده است‌.
اينك اين اثر، كه نتيجه‌ٴ تركيب چند عامل ارزشمند است‌؛ يعني همت موٴلف برجسته‌ٴ آن و ارجمندي خود اثر؛ كه از بهترين و كامل‌ترين آثار مفيد در زمينه‌ٴ تاريخ علم است و نيز تلاش‌ عظيم مترجم و ويراستار آن‌، و سرانجام سعي و حمايت همه جانبه‌ٴ ناشر، به دانش‌دوستان و ارباب فضل‌، كه بي‌شك قدردان موٴلف فقيد آن خواهند بود، تقديم مي‌شود.


يادداشت مترجم

كتاب مقدمه بر تاريخ علم‌، شرح پيشرفت علم و انديشه‌ٴ علمي‌، در طي 2300 سال (از سده‌ٴ 9 پيش از ميلاد تا سده‌ٴ 14 ميلادي‌) است‌.
جلد اول كتاب در متن اصلي‌، شامل بيست قرن است (از سده‌ٴ 9 پيش از ميلاد تا سده‌ٴ 11 ميلادي‌)
جلد دوم شامل دو قرن است (در دو بخش‌: بخش اول شامل سده‌ٴ دوازدهم و بخش دوم‌ شامل سده‌ٴ سيزدهم‌)
جلد سوم شامل تنها يك قرن است (در دو بخش‌: بخش اول شامل نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم‌ و بخش دوم شامل نيمه‌ٴ دوم آن‌)
كار موٴلف در همين جا متوقف شده‌، و علت آن را خود در مقدمه‌ٴ جلد سوم شرح داده است‌.

جورج سارتُن‌، تأليف اين كتاب را در سال 1919 ميلادي آغاز كرد و جلد سوم‌، سي سال‌ بعد، در سال 1949 انتشار يافت‌.
در سال 1348، هنگامي كه در مراجع مختلف در پي كسب آگاهي‌هايي درباره‌ٴ ((نيريزي‌)) رياضيدان و اخترشناس ايراني در مراجع مختلف بودم‌، با اين كتاب آشنا شدم‌. نكته‌ٴ جالب توجه‌ اين كه‌، سبك و محتواي آن چنان مرا شيفته‌ٴ خود ساخت كه اندك‌اندك در پي ترجمه‌اش برآمدم‌.
در سال 1351 به همت بانوي شايسته و علم‌دوست‌، عذرا خطيبي نوري‌، مدير كل وقت دفتر ترويج علوم‌، اسباب چاپ اين كار فراهم شد. در سال 1353 جلد اول‌، در سال 1355 بخش اول‌ جلد دوم و در سال 1357 بخش دوم آن انتشار يافت‌. اما پس از انقلاب اسلامي‌، كار من در وزارت علوم پايان يافت و ادامه‌ٴ كار ميسر نشد. در سال 1363 كار ترجمه‌ٴ جلد سوم را به دست‌ گرفتم اما تلاشم براي انتشار آن‌، مدتي بي‌نتيجه ماند، تا اين كه در سال 1371 چاپ كتاب به‌ ناشر كنوني محول شد. ناشر پس از مدتي كتاب را به ويراستار سپرد و امروز كه اين سطرها را مي‌نويسم‌، با تحويل نمايه‌ٴ نهايي كتاب‌، قرار است ترجمه‌ٴ دوره‌ٴ كامل آن در نيمه دوّم سال 1383 منتشر شود.

اصل اثر مقدمه بر تاريخ علم‌، كتاب‌شناسي مفصلي در مورد هر يك از مبحث‌ها دارد كه به‌ زبان‌هاي گوناگون نوشته شده‌، اما تنها تا سال 1947 را دربرمي‌گيرد. به همين دليل‌، امروز ديگر براي خواننده‌ٴ ايراني كمتر مورد استفاده يا حتي قابل دسترسي است‌. از اين رو، ناگزير از نقل آن‌ها چشم پوشيديم‌.
در اين‌جا، از دوست و همكار ديرينم خانم نسترن حكمي كه دقت خاصي در استخراج نمايه‌ٴ كتاب داشته است سپاسگزارم‌.

غلامحسين صدري افشار
مرداد ماه 1383      


جُـرج سـارتُـن

 نوشته‌ٴ برنارد كُـهِـن‌

هركس كار عظيمي را كه جرج سارتن در زمينه‌ٴ تاريخ علم انجام داده است‌، مورد توجه قرار دهد، از وسعت فعاليت يك انسان دچار شگفتي مي‌شود. نه‌تنها حجم اين آثار حيرت‌انگيز است‌، بلكه‌ تمركز نيت‌، روشني هدف و شيوه‌ٴ او از آن لحاظ جالب است كه به او امكان مي‌دهد، آنچه را كه‌ در چشم ديگران جنبه‌هاي كهنه يا خشك تحقيق است‌، تعالي بخشد. او براي رسيدن به هدفي‌ آرماني كوشيد كه با گذشت ساليان دريافت‌، هرگز به آن نخواهد رسيد، ولي منظره‌ٴ افزايش‌ روزافزون گروه پژوهندگاني كه در راه برگزيده‌اش گام مي‌نهادند، مايه‌ٴ خشنودي‌اش بود.
سارتن در 31 ماه اوت 1884 در گنت (به فرانسه ((گان‌))) واقع در فلاندر بلژيك زاده شد، در مدرسه و دانشگاه همان شهر تحصيل كرد و در سال 1911 در رشته‌ٴ رياضيات درجه‌ٴ دكترا گرفت‌.
پدرش آلفرد سارتن از مديران و مهندسان راه آهن دولتي بلژيك‌، در سال 1845 در پرپينيان زاده‌ شد و در سال 1909 در گنت درگذشت‌. ((لويي فان هالمه‌)) ، مادر جرج سارتن‌، در سال 1860 در اُستنده زاده شد و در سال 1885 وفات يافت‌، يعني دو سال پس‌از ازدواج و تنها چندماه پس از تولد يگانه فرزندش جرج‌.
هنگامي كه سارتن به دانشگاه گنت وارد شد، درصدد تحصيل فلسفه برآمد ولي به‌زودي‌، همچنان‌كه خود گفته است‌، آن‌را با ناخشنودي ترك گفت‌. يك سال به مطالعه‌ٴ شخصي و تفكر پرداخت‌. آن‌گاه به دانشگاه بازگشت و مشغول تحصيل علوم طبيعي شد و درصدد كسب‌ تخصص در شيمي‌، در بلورشناسي و سرانجام در رياضيات و مكانيك آسماني برآمد. در سال ‌ 1908 از چهار دانشگاه بلژيك (گنت‌، لووَن‌، بروكسل‌، لي‌يِـژ) در زمينه‌ٴ شيمي مدال طلا گرفت و به‌خاطر مقاله‌اي در زمينه‌ٴ پديده‌ٴ اتوكاتاليز منفي در دستگاه ناهمگن‌، يك تاج گل نقره از شهر گنت دريافت كرد. در سال 1911 رساله‌ٴ دكتراي خود را در باب اصول مكانيك نيوتن نوشت‌.
اندكي پس‌از آن با ((اِلِنور مي‌بِـل اِلويس‌)) هنرمند انگليسي و دختر يك مهندس معدن ازدواج كرد.
پس‌از مرگ پدر، از محل ميراث او در ووندلگم خانه‌اي خريد و با همسرش در آن اقامت‌ گزيد. يگانه دخترش مِـي (May) در سال 1912 در آن‌جا به‌دنيا آمد. دراين هنگام سارتن‌ تحقيقاتي را برنامه‌ريزي كرد كه هم موجب شهرت او شد و هم رشته‌ٴ جديد تاريخ علم را در سطحي علمي به‌وجود آورد.
آنان كه سارتن را در روزگار بلوغ مي‌شناسند، مشكل بتوانند دوران جواني‌اش را مجسم كنند.
او شوخي را دوست داشت‌. براي نمونه چمداني برمي‌داشت و به ايستگاه راه آهن مي‌رفت و در آن‌جا به‌شيوه‌ٴ سياحان از راننده‌اي مي‌خواست تا ((شهر را نشانش بدهد)).
او شعر مي‌سرود و داستان مي‌نوشت‌. در سال 1905 كتابي نوشت به‌نام زندگي شاعران و در سال 1909 كتاب ديگري با نام زنجير طلا منتشر كرد. در همين دوران جزوه هايي در باب هشت‌ ساعت كار روزانه و آثاري براي دانشجويان سوسياليست دانشگاه گنت مي‌نوشت‌.
در دوران بعدي عمر، رفتار او عوض نشد و نامش هميشه با آزادي‌خواهي و مسايل انساني‌ پيوند داشت‌. آثار و سخنان او در دوران بلوغ فكري مانند ايام جواني حاوي شوخي و لطيفه بود.
او با اين‌كه شغلي ادبي (نوشتني‌) داشت‌، مسايل انساني را دوست داشت و براي خويش نقش‌ مدافع آن‌ها را در برابر ((بربريت صنعتي‌)) قايل بود. جالب است كه يكي از نخستين آثار منتشرشده‌اش در آمريكا ((هنر در مقام وسيله‌اي براي آشنايي با آسيا)) (دانشگاه ييل‌، آوريل‌ 1926، 15:540 ـ 552) نام داشت‌. در سراسر زندگي‌، يكي از دلخوشي‌هايش موسيقي بود: در جواني يكي از مشتريان پيگير كنسرت بود و بعدها گنجينه‌ٴ درخوري از صفحه‌هاي موسيقي‌ فراهم ساخت‌. ايمانش به امور و نهضت‌هاي انساني هرگز كاستي نپذيرفت‌.
در دوران تحصيل در دانشگاه گنت‌، سارتن زندگي يك دانشمند را خشنودكننده نمي‌يافت‌.
گرايش ذهني‌اش به فلسفه رهايش نمي‌كرد، بلكه با خواندن آثار كساني چون كنت دوهم و پل‌ تانري‌، اين گرايش به‌شيوه‌ٴ تازه‌اي نمودار مي‌شد. او دريافت كه مطالعه‌ٴ علم دو جنبه دارد. يكي از آن‌ها مورد غفلت قرار گرفته است‌. پيش از همه پيشبرد علم از راه پژوهش خلاق قرار داشت‌، ولي‌ براي سارتن‌، بخش دوم و فراموش شده‌ٴ آن جنبه‌ٴ انساني داشت‌. يكايك مردان و زناني كه‌ معلومات علمي را پديد آورده بودند و حياتشان واقعيات و مجردات خشك و خالي را روشني‌ بخشيده بود، براي سارتن‌، مفهوم تاريخ علم‌، توجه به فلسفه‌ٴ ثبوتي و علاقه به علم را همراه‌ داشت‌. او خود را وقف دو وظيفه‌ٴ مهم ساخت‌: نوشتن تاريخ كامل علم و ايجاد يك مجله‌ٴ علمي‌ تازه كه ويژه‌ٴ اين موضوع باشد.
مقدمه بر تاريخ علم و مجله‌ٴ ايسيس چنان درنظر گرفته شده بود كه پابه پاي هم پيش برود.

ايسيس حاوي مقالاتي بود راجع به جنبه‌هاي عمومي علم و فرهنگ‌، اخبار، پرسش‌ها و پاسخ‌ها و نقد و بررسي كتاب‌. ولي براي او مهم‌ترين جنبه‌ٴ مجله‌ٴ تازه‌اش كتاب‌شناسي‌هاي تحليلي‌ منظمي بود تا ساير پژوهندگان را از آثار روزافزون در اين زمينه آگاه سازد و جايي براي تصحيح‌ اشتباه‌ها فراهم آورد. ايسيس در سال 1912 تأسيس شد و نخستين شماره‌ٴ آن در سال 1913 انتشار يافت‌.
با آغاز جنگ‌، ادامه‌ٴ پژوهش در ووندلگم ميسر نبود. سارتن پس از حمله‌ٴ آلمان‌ها از ووندلگم‌ خارج شد ولي آلمان‌ها خانه‌اش را اشغال كردند. او يادداشت‌هاي باارزش خود را در باغچه دفن‌ كرده و همراه خانواده‌اش به هلند و از آن‌جا به انگستان رفته بود. او پس‌از مدت كوتاهي كه در لندن در خدمت وزارت جنگ بود، روانه‌ٴ آمريكا شد و در ماه آوريل 1915 به نيويورك رسيد و در تابستان آن سال در دانشگاه ايلي‌نوي به تدريس پرداخت‌. در اين هنگام‌، يعني در ميانه‌ٴ سال‌ 1915، اول‌بار كار او در زمينه‌ٴ تاريخ علم مورد توجه قرار گرفت و فرهنگستان علوم فرانسه به او جايزه‌اي اعطا كرد، كه در آن هنگامه‌ٴ بلا اسباب دلگرمي او شد.
در پاييز سال 1915 سارتن در دانشگاه جرج واشنگتن به تدريس تاريخ علم پرداخت و حالا كه شغلي به دست آورده بود، توانست همسر و فرزندش را نزد خود بياورد. همچنين‌، توانست با كمك پروفسور هِندِرسُن يك دوره‌ٴ دوساله‌ٴ تدريس در دانشگاه هاروارد به‌دست آورد و در سال‌ 1916 ـ 17 به تدريس فلسفه و در سال 1917 ـ 18 به تدريس تاريخ علم در آن دانشگاه‌ پرداخت‌. در سال 1916، در اثناي نخستين سال تدريس در دانشگاه هاروارد، سخنراني‌هايي در زمينه‌ٴ ((علم و تمدن در عصر لئوناردو داوينچي دانشمند و هنرمند)) ايراد كرد. در سال 1917 سارتن صاحب پسري شد كه بيش از پانزده روز زنده نماند.
سارتن با توجه به گذشته‌ٴ علمي خود مي‌گويد كه مهم‌ترين حادثه‌، انتصابش به عضويت‌ پژوهشي بنگاه كارنگي در واشنگتن در 4 ماه مه 1919 بوده است‌. با داشتن اين سمت‌، بار ديگر توانست برنامه‌هايي براي يك عمر پژوهش و مطالعه تنظيم كند. وقتي دانست درآمد ثابتي‌ به دست آورده است‌، برنامه‌اي براي احياي مجله‌ٴ ايسيس تدوين كرد.
سارتن در واشنگتن چند ماهي در موسسه‌ٴ كارنگي كار كرد. او به كتابخانه‌اي نياز داشت و بدبختانه در آن هنگام مطالعه‌ٴ آزاد در كتابخانه‌ٴ كنگره برايش امكان نداشت‌. كتاب‌هاي خودش هم‌ كه در زير خاك مدفون شده بود و در اختيارش نبود. براي تسهيل مطالعاتش روانه‌ٴ كمبريج‌ (ماساچوست‌) شد و در آن جا پروفسور هندرسن دفتر كارش را در اختيار او گذاشت‌. بعدها سارتن اتاق‌هاي 185 - 189 را در كتابخانه‌ٴ هاروارد در اختيار گرفت كه هنوز مركز تاريخ علم‌ است‌. سارتن در جريان سال تحصيلي 1920 ـ 21 در هاروارد سرگرم تدريس تاريخ علم بود و تا سال 1940 به‌گونه‌اي مستمر اين شغل را داشت (جز سال‌هاي تحصيلي 1921 ـ 22 و 1931 ـ 32 كه خارج از آمريكا به سر برد. در سال 1940 او را به مقام استادي تاريخ علم‌ برگزيدند).
سارتن مي‌گويد به پروفسور لاول رييس دانشگاه هاروارد پيشنهاد كرد، اگر اتاق كاري در كتابخانه‌ٴ هاروارد در اختيارش بگذارند، حاضر است يك دوره‌ٴ مجاني تدريس كند. پيشنهادش‌ پذيرفته شد و در سال 1920 دومين تدريسش را در دانشگاه هاروارد آغاز كرد. سارتن‌، در مقايسه‌ با بيش‌تر علماي آمريكا و جاهاي ديگر داراي موقعيتي استثنايي بود و توانست به بهترين‌ صورت از آن بهره‌برداري كند. او همه‌ٴ امتيازهاي يك عضو دانشگاه هاروارد را دارا بود، بي‌آنكه‌ مانند بيشتر همكارانش مجبور به درگيري با مسايل اداري و شركت در كميته‌ها باشد. بار تدريسش سبك بود (تنها يك سخنراني در هر نيم‌سال تحصيلي‌). حقوقش كم بود، ولي منبع‌ اصلي درآمدش را دريافتي از موٴسسه‌ٴ كارنگي واشنگتن تشكيل مي‌داد، كه شامل حقوق يك‌ عضو تمام‌وقت‌، به‌علاوه‌ٴ بودجه‌ٴ تحقيق و مسافرت‌، خريد كتاب و مجله‌، منشي تمام‌وقت و بالاخره دوتن دستيار پژوهشي بود به‌نام‌هاي دكتر ((مري كترين وِلُبورن‌)) و دكتر ((الكساندر پوگو)) .
به‌علاوه‌، اين بنگاه‌، انتشار كتاب مفصل مقدمه بر تاريخ علم را عهده‌دار شد و كمك به انتشار مجله‌ٴ ايسيس را هم دنبال كرد. ولي‌، بايد در نظر داشت كه سارتن سال‌ها كسر بودجه‌ٴ ايسيس را از جيب خود مي‌پرداخت و گاه اين مبلغ به 800 دلار مي‌رسيد. البته بدون كمك مالي همسر سارتن كه از راه تدريس طراحي و طرح جامه‌هاي برودري‌دوزي به‌دست مي‌آورد، اين‌كار ميسر نبود.
با گذشت ساليان‌، سارتن افتخارهاي زيادي به‌دست آورد. به او هفت درجه‌ٴ افتخاري اعطا شد و به عضويت انجمن‌هاي علمي زيادي درآمد. علاوه‌بر دو نشان علمي فرهنگستان علوم فرانسه‌ (1915، 1935)، نشان سيصدمين سال دانشگاه هاروارد، نشان هاسكينس از فرهنگستان‌ سده‌هاي ميانه و نشان جرج سارتن از انجمن تاريخ علم را به وي اعطا كردند. مكاتباتش كه در كتابخانه‌ٴ هاروارد نگهداري مي‌شود، حاوي نامه‌هايي از فضلا و دانشمندان برجسته‌ٴ سراسر جهان‌ است‌. كتاب‌هايش به زبان‌هاي زيادي ترجمه شده‌، از جمله به عربي و ژاپني‌. با سرپرستي او چهل و سه دوره از مجله‌ٴ ايسيس انتشار يافت‌، كه آخرينش در سال 1952 بود. در عين حال به‌ انتشار مجله‌ٴ ديگري در همين زمينه پرداخت به‌نام اُسيريس‌، حاوي مقالاتي مفصل‌تر از ايسيس و سردبيري يازده دوره از آن را بر عهده داشت‌.
با اين‌كه سارتن درباره‌ٴ بسياري از جنبه‌هاي تاريخ علم نوشت‌، مهم‌ترين كارش در زمينه‌ٴ تفسير علم يونان باستان و معرفي علم در سده‌هاي ميانه است‌. زيرا تحصيلاتش بيشتر علمي بود تا لغوي يا ادبي و در ابتدا گمان مي‌كرد بررسي علم قديم و سده‌هاي ميانه در مقدمه بر تاريخ علم‌ بخش كوچكي از بررسي علوم در عصر نوزايي و پس‌از آن خواهد بود و هرگز نتوانست به نوشتن‌ اين بررسي توفيق يابد. اين سه مجلد قطوري كه تأليف كرد، مجلد اول با ((هُمر)) آغاز مي‌شود و به ((عمرخيام‌)) خاتمه مي‌يابد، درحالي كه دو مجلد آخري تنها به سده‌ٴ چهاردهم اختصاص دارد.
سارتن مي‌گويد كه كارهاي علمي مصر و بابل را در اين كتاب بررسي نكرده‌، چون قرار دادن آنها به‌ترتيب تاريخي و در مقاطع زماني مشخص ميسر نبود. واقعيت اين است كه سارتن با تأليف‌ هريك از مجلدات‌، خبرگي بيشتري در زمينه‌ٴ زمان مورد مطالعه‌اش كسب كرد. براي نمونه‌ آن‌گونه كه به شاگردانش مي‌گفت‌، اگر در آغاز كار به‌همان اندازه‌ٴ زمان نوشتن مجلدهاي مربوط به‌ سده‌ٴ چهاردهم آگاهي داشت‌، هرگز نمي‌توانست تا سده‌ٴ چهاردهم پيش برود! آنان كه سارتن را مي‌شناختند شاهد نيرويي بي‌آرام در تلاش براي پيشبرد طرح‌هايي وسيع‌ بودند كه هيچ‌كس قادر به اتمامشان نبود. مقدمه بر تاريخ علم كه قرار بود يك مجلد باشد، سه‌ مجلد حجيم شد و با اين‌همه از سده‌ٴ چهاردهم فراتر نرفت‌. علتش اين بود كه او هرچه پيشتر مي‌رفت‌، آگاهي‌اش فزوني مي‌گرفت و معيارها و تصوراتش اعتلا مي‌يافت‌. از آن‌جا كه دريافت‌ درك كامل پيشرفت علم بدون شناخت سهم دانشمندان شرق ميسر نيست‌، در جريان كار، بر روي سده‌هاي ميانه به فراگرفتن زبان عربي پرداخت و در اين زبان تبحر يافت‌. سارتن هرگز زبان‌هايي را كه مي‌دانست باز نمي‌شمرد، ولي آن‌ها شامل لاتيني و يوناني‌، عربي‌، فرانسه‌، انگليسي‌، آلماني‌، هلندي‌، ايتاليايي‌، اسپانيايي‌، پرتغالي‌، سوئدي و قدري تركي‌، عبري و چيني‌ بود. دوست داشت به زبان‌هاي مختلف نامه بنويسد. يك بار عالم معروفي را ((فضل‌فروش‌)) ناميد. وقتي علتش را پرسيديم‌، گفت‌: (برايش به عربي نامه نوشتم‌، جوابم را به تركي داد!)) گرچه سارتن دستياراني براي تحقيق داشت‌، در واقع همه‌ٴ كار را خودش انجام مي‌داد؛ از گردآوري يادداشت‌ها تا تأليف خود كتاب‌، مگر گهگاهي تهيه‌ٴ فهرست راهنما. دستيارانش درگير مسايل ايسيس و اُسيريس‌، بررسي مجدد غلطگيري‌هاي مقدمه‌، مشخص كردن مراجع و پاسخ به‌ پرسش‌ها بودند. بايد خاطرنشان ساخت كتاب‌شناسي‌هاي تحليلي گران‌بهايي كه در ايسيس‌ منتشر مي‌شد، براي سارتن نوعي سرگرمي بود كه عصرها پس از پايان كار روزانه در خانه‌اش‌ به آن مي‌پرداخت‌. در آن‌جا، در فراغت اتاق كار خويش‌، مقالات و نقد كتاب‌ها را از مجلات‌ انتخاب مي‌كرد و هريك را در مقوله‌ٴ ويژه‌ٴ خودش قرار مي‌داد، يا شرح كوتاهي براي برخي‌ كتاب‌هاي تازه مي‌نوشت‌. او هرگز مقاله يا كتابي را منتشر نكرد، بدون اين كه نمونه‌ٴ غلطگيري هر ستون و هر صفحه‌ٴ آن را خوانده باشد. هركس با دانستن اين مطلب فهرست آثار سارتن را مورد توجه قرار دهد درخواهد يافت كه اين توفيق شخصي عظيمي بوده است‌.
عجيب نيست كه هرگز نتوانست مقدمه را كامل كند. اين معجزه است كه توانست اين‌همه از آن‌را تأليف كند. آثار مشابه‌ در زمينه‌هاي ديگر را كميته‌ها حتي فرهنگستان‌ها بر عهده گرفته‌اند، درحالي‌كه اثر سارتن تنها كار يك تن بود و از آن‌جا كه مقدمه بر تاريخ علم تا اين اندازه محصول شخص او بوده است‌، هيچ‌ شخص يا گروهي از محققان براي ادامه‌ٴ كار او وجود ندارد.
در سال 1936 دانشگاه هاروارد دوره‌ٴ دكتراي تاريخ علم را تأسيس كرد و دو تن زير نظر او اين‌ دوره را به اتمام رساندند، كه عبارت بودند از دكتر آيدين ساييلي از آنكارا (1942)، و نويسنده‌ٴ مقاله (1947)، دو تن از شاگردان سارتن زير نظر نويسنده درجه‌ٴ دكترا گرفتند، يعني دكتر لويس‌ توماس (1948)، و لويس ديل پاترسن (1952). گمان مي‌كنم علت نبودن دانشجويان حرفه‌اي‌ بيشتر، وسعت كار ويرايش ايسيس و اُسيريس‌، پژوهش و تأليف و سخنراني و تبليغ به‌خاطر رشته‌ٴ جديد علمي بود، كه مجال كمي براي جلب و آموزش دانشجو باقي مي‌گذاشت‌.
با اين همه‌، از ديدن اين‌كه زحماتش نتيجه بخشيده‌، سمت‌هاي تازه‌اي ايجاد شده‌، مجلات‌ تازه‌اي پديد آمده و كتاب‌ها و مقاله‌هاي فراواني در زمينه‌ٴ تاريخ علم نوشته شده است‌، لذت‌ مي‌برد.
گرچه سارتن يك ((بنگاه علمي‌)) داشت كه در اتاق‌هاي 185 ـ 189 كتابخانه‌ٴ هاروارد مستقر شده بود، ولي او مي‌دانست كه بر شالوده‌ٴ نااستواري قرار دارد. وقتي در سال 1949 از بنگاه‌ كارنگي بازنشسته شد، جانشيني برايش تعيين نكردند. در آن هنگام بنگاه كارنگي‌، با اعطاي‌ كمكي به كتابخانه‌ٴ كارنگي براي خريد كتابها و مجلات مورد نياز سارتن موجب شد او بتواند شالوده‌ٴ نويني ايجاد كند. سارتن كتابخانه‌ٴ شخصي خود را هم به آن افزود و هاروارد مرتب‌ ساختن اين مجموعه و تأمين هزينه‌ٴ تكميل آن‌را بر عهده گرفت‌. وقتي نويسنده‌ٴ اين سطور به‌ جانشيني او منصوب شد، سارتن خوشحال بود كه موضوع تاريخ علم در هاروارد ادامه مي‌يابد.
از مشاهده‌ٴ فارغ‌التحصيلان در زمينه‌ٴ تاريخ علم از دانشگاه هاروارد، همچنين از ويسكانسين‌، كُرِنل و براون لذت مي‌برد. با وجود تبليغات او، در چندين ده سال در هيچ‌كجاي آمريكا يا نقاط ديگر جهان موٴسسه‌اي براي مطالعه‌ٴ تاريخ علم وجود نداشت كه در سطح موٴسسه‌ٴ مطالعات‌ تاريخ پزشكي جانز هاپكينز باشد. با اين همه‌، خوشحال بود از اين‌كه موٴسساتي براي پژوهش و آموزش در آمريكا پديد آمده است‌.
وقتي خانم سارتن در سال 1950 درگذشت‌، در واقع موجب شد تا بخشي از زندگي او نابود شود. سارتن هميشه از همسرش به عنوان ((مادر آن دوقلوهاي عجيب‌، مي و ايسيس‌)) نام مي‌برد.
به عبارتي او الهامبخش‌، شريك و ياورش بود. در روزهاي نخست ايسيس را بسته‌بندي و پست‌ مي‌كرد. بسياري نمي‌دانند كه او پيش از جنگ اول جهاني در بلژيك طراح معروف وسايل‌ خانگي بود. پيش از ازدواج به عنوان نقاش تصاوير مينياتور كار مي‌كرد و تا چند سال پس از اقامت سارتن در آمريكا، كسري هزينه‌هاي ايسيس از محل درآمد او تأمين مي‌شد. بنابراين‌ سارتن به هنگام ازدواج شريكي يافته بود كه مي‌توانست با او در سرگرمي‌هايش‌، يعني موسيقي‌ و هنر سهيم شود و منش خلاقش غنايي هميشگي داشت‌.
سارتن در ماه دسامبر 1955 در يك ضيافت انجمن تاريخ علم براي اعطاي نشان جرج‌ سارتن شركت جست‌. او گفت كه هميشه روٴياي ايجاد نشاني براي تاريخ علم را در سر داشت و اميدوار بود كه تصوير ايسيس بر آن باشد، ولي هرگز گمان نمي‌كرد تصوير خودش را بر آن ببيند.
در صبح روز 22 مارس 1956 سارتن روانه‌ٴ فرودگاه بُستُن شد تا براي ايراد سخنراني به‌ مونترآل عزيمت كند، كه در تاكسي دچار حمله‌ٴ قلبي شد. او را به خانه‌اش رساندند و در اتاق‌ نشيمن آن‌جا درگذشت‌، بدين سان بود كه پيشواي مورخان علم درگذشت‌. كسي كه نظيرش را ديگر نخواهيم ديد.
آنان كه سعادت استفاده از دروس سارتن را داشته‌اند، تجربه‌اي فراموش‌ناشدني كسب كرده‌اند و كساني كه از سخنراني‌هايش در مجامع عمومي و انجمن تاريخ علم برخوردار بوده‌اند، تا حدودي در اين تجربه سهيم شده‌اند. او هرگز در زندگي يك سخنراني از پيش آماده قرائت‌ نكرد، بلكه مستقيم با شنوندگانش سخن مي‌گفت و شايد گهگاه به يادداشت‌هاي مختصرش‌ مراجعه مي‌كرد. حرارت احساساتش مشهود مي‌شد و هرگز دلبستگي پرشورش را نسبت به‌ موضوع از شنوندگان پنهان نمي‌ساخت‌. او ممكن بود در مواردي حساس با انگشت به ميز بكوبد يا دست‌هايش را تكان دهد. براي او درست مانند شنوندگانش‌، اين رويدادي شديد و طاقت‌فرسا بود. همه‌ٴ دانشمنداني كه او از آنان سخن مي‌گفت‌، در برابر ديدگان ما جان مي‌گرفتند و همراه سارتن از پيروزي‌هايشان شاد و از ناكامي‌هايشان غمگين مي‌شديم‌. در لحظاتي‌، همچون توصيف صحنه‌ٴ معروف ملاقات بيو و پاستور، انسان احساس مي‌كرد، سارتن هم همراه‌ بيو گريه مي‌كند، در حالي‌كه مي‌گفت‌: ((پسر عزيزم‌، به علم چنان سخت عشق مي‌ورزم كه قلب‌ مرا مي‌لرزاند)). همچنان‌كه انسان شاهد پيدايش افكار علمي يا انتقال علم از فرهنگي به فرهنگ‌ ديگر بوده است‌، معلوم بود كه براي سارتن تاريخ علم انتساب افكار علمي يا ثبت وقايع نبود، بلكه يك آموزش معنوي به شمار مي‌رفت‌. موضوع‌، علم و پيشرفت آن بود، ولي پيام آن هميشه‌ فراخواني به انسانيت‌، يعني ((انسان‌گرايي جديد)) بود.

سارتن هميشه مي‌كوشيد در سخنراني‌هايش تعادل را حفظ كند. علاقه‌ٴ شديد به ارسطو را با مخالفت شديد نسبت به افلاطون همراه مي‌ساخت‌. گرچه دوست داشت زيبايي انديشه‌هاي‌ علمي و سرسپردگي پهلوانانه‌ٴ دانشمند را به كارش تصوير كند، هرگز اسير علم‌گرايي نشد و با شدت به انتقاد از عوارض جنبي پيشرفت‌هاي علمي پرداخت‌. علاوه‌بر اين‌، هركسي را كه‌ در صدد محدود ساختن آزادي افراد بود، يا كسي را كه نه علم و نه هنر ــ يعني نه معرفت نه‌ زيبايي را به‌درستي درك نمي‌كرد، سخت رسوا مي‌ساخت‌. با اين‌همه‌، سارتن قهرمان‌پرست نبود.
هرچند اوگوست كنت بنيان‌گذار فلسفه‌ٴ ثبوتي را سخت مي‌ستود، مردي را كه ــ به عقيده‌ٴ سارتن‌ ــ نخستين بار موضوع تاريخ علم را دريافت‌. او همچنين مراقب بود خاطرنشان كند كه كنت علم‌ را به واقع خوب نمي‌دانست و معلوماتش در زمينه‌ٴ تاريخ علم ناچيز بود. او در درس‌هايش هم‌ مانند سخنراني‌هايش محصول مطالعات وسيعش را در اختيار دانشجويان مي‌گذاشت‌، ولي‌ براي كساني كه شاگردش بودند، شخص سارتن بيش از موضوع درس اهميت داشت‌. در شدت‌ شوري كه او خود را به‌هر موضوعي مشغول مي‌ساخت‌، انسان مي‌توانست ((برق نگاه‌)) مورد نظر شاعران را شاهد باشد.

1. نقل به اختصار از مجله‌ٴ ايسيس‌، سال 48، شماره‌ٴ 3 (153)، سپتامبر 1957، ويژه‌نامه‌ٴ يادبود جرج سارتن‌، ص 286 - 298.


توضيح مترجم‌

1. مجموعه‌اي از مقاله‌هاي جرج سارتن زير نام سرگذشت علم به وسيله‌ٴ شادروان احمد بيرشك‌ ترجمه و منتشر شده است‌.
2. تاريخ علم او درباره‌ٴ علم از سده‌ٴ 9 پيش از ميلاد تا دوران شكوفايي‌ اسكندريه‌، در دو جلد به وسيله‌ٴ شادروان احمد آرام ترجمه و جلد اول آن منتشر شده است‌. ولي‌ جلد دوم تا جايي كه خبر داشتم در اختيار انتشارات خوارزمي بود و هنوز منتشر نشده است‌.
3. دو مقاله از سارتن به نام مطالعه‌ٴ تاريخ رياضيات و مطالعه‌ٴ تاريخ علم به وسيله‌ٴ غلامحسين صدري افشار ترجمه و منتشر شده است‌.
4. مقدمه بر تاريخ علم به وسيله‌ٴ غلامحسين صدري افشار ترجمه و جلد اول و هر دو بخش جلد دوم‌، در سال‌هاي 1353 ـ 57 به وسيله‌ٴ وزارت علوم و آموزش عالي منتشر شده است‌.
5. شش بال علم در عصر نوزايي‌ به وسيله‌ٴ شادروان احمد آرام ترجمه و بارها چاپ شده است‌.

اين كتاب شامل گزارش بسيار فشرده‌اي از پيشرفت علم و انديشه‌ٴ علمي در طي 2300 سال (از سده‌ٴ 9 پيش از ميلاد تا سده‌ٴ 14 ميلادي‌) است‌، همراه با كتابنامه‌هاي بسيار مفصل‌، براي مراجعه‌ٴ محققان‌. درباره‌ٴ شيوه‌ٴ بهره‌گيري از اين كتاب و هدف و محتواي آن‌، موٴلف خود توضيح كافي داده‌ است‌.
جلد اول كتاب شامل بيست قرن است (از سده‌ٴ 9 پيش از ميلاد تا سده‌ٴ 11 ميلادي‌)
جلد دوم شامل دو قرن است (در دو بخش‌: بخش اول شامل سده‌ٴ دوازدهم و بخش دوم‌ شامل سده‌ٴ سيزدهم‌)
جلد سوم شامل تنها يك قرن است (در دو بخش‌: بخش اول شامل نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم‌ و بخش دوم شامل نيمه‌ٴ دوم آن‌)
كار موٴلف در همين جا متوقف شده‌، و علت آن را خود در مقدمه‌ٴ جلد سوم شرح داده است‌.

جرج سارتن تأليف اين كتاب را در سال 1919 ميلادي آغاز كرد و مجلد سوم‌، سي سال بعد، در سال 1949 انتشار يافت‌.
در سال 1348، هنگامي كه در پي آگاهي‌هايي درباره‌ٴ ((نيريزي‌)) رياضيدان و اخترشناس‌ ايراني بودم‌، با اين كتاب آشنا شدم‌. سبك و محتواي آن چنان مرا شيفته‌ٴ خود ساخت كه اندك‌ اندك در پي ترجمه‌اش برآمدم‌. در سال 1351 به همت بانوي شايسته و علم‌دوست‌، عذرا خطيبي نوري‌، مديركل وقت دفتر ترويج علوم‌، اسباب اين كار فراهم شد. در سال 1353 جلد اول‌، در سال 1355 بخش اول جلد دوم و در سال 1357 بخش دوم آن انتشار يافت‌. از آن پس‌ انقلاب شد، كار من در وزارت علوم پايان يافت و ادامه‌ٴ كار ميسر نشد. در سال 1363 كار ترجمه‌ٴ جلد سوم را به دست گرفتم و در يك سال به پايان بردم‌. تلاشم براي انتشار آن مدتي بي‌نتيجه‌ ماند، تا در سال 1371 به ناشر كنوني محول شد. ناشر پس از مدتي كتاب را به ويراستار سپرد و امروز كه اين سطرها را مي‌نويسم قرار است در نيمه‌ٴ اول سال آينده ترجمه‌ٴ دوره‌ٴ كامل آن منتشر شود.
تنها چيزي كه در اين ترجمه نيامده‌، كتاب‌شناسي‌هاي بسيار مفصل آن است‌، كه غالباً به‌ زبانهاي اروپايي است‌. اين كتابنامه بي‌شك براي خواننده‌ٴ فارسي‌زبان كارساز نيست‌، زيرا اگر بخواهد، آن‌را در متن اصلي خواهد يافت‌. در عين حال‌، اين كتابنامه امروز ديگر بسيار قديمي‌ است‌.
جز اين‌، اگر چيزي از ترجمه حذف شده‌، با يادآوري آن در زيرنويس همان صفحه بوده است‌.

مترجم در ويرايش كتاب دخالتي نداشته است‌. رسم خط كتاب نيز مربوط به ناشر است‌. گاه‌، ويراستار ترجمه‌ٴ فارسي‌، لازم ديده است نظر خود را درباره‌ٴ نوشته‌هاي كتاب بيان كند كه آن‌را با ((و.)) يا ((ويراستار)) مشخص كرده است‌.
از آنجا كه اين ترجمه در طي مدتي طولاني صورت گرفته و چند بار هم دست به دست شده‌ است‌، ناگزير در آن ناهمواري‌هايي به چشم مي‌خورد.
تنها خوشحالي مترجم آن است كه دوست و همكار ديرينش خانم نسترن حكمـي‌، در ضمن‌ استخراج نمايه‌ٴ كتاب‌، بسياري از اين نابساماني‌ها را دريافته و اصلاح كرده است‌.

غلامحسين صدري افشار

تهران آذرماه 1382